شاهدخت سرزمین ابدیت
همه شب غرق به غم در فکری نکند از من بی تقوا تو ببندی نظرت را دیروز تو خیابون یه باد تند اومد و برگای زرد رو جابه جا کرد انگار پاییز با تموم وجود فریاد زد هیییییییی من اومدممممممممممم من عاشق پاییزم تو این فصل همه رنگ هست حتی روزای افتابی یا سرد و بارونی اخراشم که روزای برفی بگذریم از وضعیت هوا و هواشناسی تو این هفته دو روز رفتم خونه برادرم یه دختر 6 ساله داره که عاشقشم اسمش نازنینه اون بهم گیر داد که باید بیای خونمون کلی کار داشتم ولی انقد دستامو صورتم و بوس کرد که دلم نیومد تو این دو روزی که پیشش بودم از صبح تا شب باهاش بازی می کردم بازی هایی که تو بچگیم به این شدت انجام نداده بودم با هم حباب بازی-خمیربازی-خونه سازی-بازی های کامپیوتری-نقاشی با ابرنگ-دنبال بازی و.....کلی کارای دیگه انجام دادیم بهم گیر داد که باید با هم دونفره برقصیم حالا فکر کنین من با قد یه بچه ی 6 ساله چطوری تانگو یا والتس یا......برقصم خلاصه حسابی تخلیه روانی شدم و به کل از قید باید و شاید اومدم بیرون ولی وضعیت خوابم به کل به هم ریخت چون صبح تا شب منو بیدار نگه می داشت و با هم بازی می کردیم درست مثل اسمش نازه پ.ن: 1-برا دیر اپ کردم هیچگونه ادعا و بهونه وحرفی ندارم 2-چیزی که الان خیلی ذهن وبلاگ نویسا رو مشغول کرده راهکارایی برای اموزنده شدن وبلاگاست.از این راه کارا به منم بدین شاید اینجا رو کردیمش اموزشگاه. 3-این اپ فقط به دلیل تهدیدای کدی(کدخدا)و سعیده بود وگرنه هنوزم قصد نداشتم نماز روزهاتون قبول التماس دعا یه روبان بنفش از قفسه ی کتابام برمی دارم می رم جلوی اینه و باهاش موهام رو می بندم اره خیلی بلند شدن صورتم هنوز اشک الوده یاد روزی می افتم که زده بود به سرم و می خواستم برم موهام رو از ته بزنم شاید همه سرزنشم می کردن مسخرم می کردن ولی لااقل مثل الان خودم رو سرزنش نمی کردم اره دلم میخواست موهام رو مثل دلا می زدم اما نه برای اینکه بفروشمش و با پولش برای تو چیزی می خریدم بلکه برای اینکه می دادمشون تا یه کلاه گیس قشنگ برای تو نازنینم درست می کردم چه فرقی می کرد من با مو یا بدون مو ولی مهم تو بودی من یه دخترم و خوب می دونم که نداشتن مو برای یه دختر چه زجریه اونم اگه ریختن کم کم موهاش رو ببینه همینطور ابروهاش... دارم دیوونه می شم که چرا اینکار رو نکردم ارزشش رو داشت فقط برای یه لبخند بیشتر تو هنوز تو بهتم(ساعت سه و خورده ای)این ساعت هرگز از یادم نمیره تلفن زنگ زد زنگ زد زنگ زد و الهام خبر شفای تورو بهم داد عزیزم الهه زود بود به خدا زود بود هر چند می دونم راحت شدی بعد از شش_هفت سال دیگه نیازی به اون عصاهای کاذب نداری می دونم که داری تو بهشت می دویی دوییدن نه...داری پرواز می کنی می ترسم وقتی برم جلوی مامانت چه حالی بهش دست می ده وقتی که دوستای هم سن و سال دخترش رو ببینه و یاد گل پرپرشده ی خودش بیفته ولی نه...الهام می گفت مامانت خیلی ارومه به جای اینکه ما بهش تسلی بدیم و ارومش کنیم اون ما رو اروم می کنه من تازه امروز فهمیدم که تو نیستی در حالی که تو صبح روز شنبه رفتی بدقولیم رو ببخش عزیزم ببخش ببخش که بهت قول دادم خیلی زود میایم خونتون و شادت می کنیم می زنیم می رقصیم.... و تو چقدر خوشحال شد انگار که داشتی بال در می اوردی خیالم برای تو راحته خیلی راحت تو داری پرواز می کنی ولی من با این احساس گناه و شرم چه کنم خواب چند روز پیشم تعبیر شد تو اون دور نشسته بودی و چیزی می نوشتی ولی غمگین بودی همه ی اشناها بودن ولی من فقط صداشون رو می شنیدم و هیچ تصویری ازشون نمی دیدم تنها صورتی که برام معلوم بود صورت غمگین تو بود ولی تو حرف نمی زدی و فقط می نوشتی صداها می گفتن تو شفا گرفتی ولی به خاطر قیافت که همینجوری مونده ناراحتی نمی دونم چند ساعت ولی به مدت خیلی طولانی شاید یه شب تا صبح کامل از همون دور بدون مزاحمتی برات نگات کردم ترسیدم بهت زنگ بزنم و از حولیم بفهمی زیادی نگرانم واسه همینم برای الهام تعریفش کردم و گفتم که بهت چیزی نگه الهه ی نازنینم تموم شد دیگه درد و رنجی در کار نیست حالا اروم بخواب عزیزم اروم بخواب برات قران رو باز کردم سوره ی قیامت اومد (("سوگند به روز قیامت و سوگند به روزی که همدیگه رو باز می بینیم")) دلم برات خیلی تنگ می شه دوست دارم الهه خیلی زیاد پایین نوشت: ببخشید بعد از یه پست شاد اینو نوشتم باید درد و دلم رو در میون میذاشتم نه با یه نفر با همتون با همتون بالا نوشت: آبی٬خاکستری٬سیاه... کودک قلب من این قصهء شاد ٬ خودش نوشت: 1-(دیروز تولد یکی بود عزیز دلم دلت واسه من نسوزه 2-این شعر رو قبلا هم گذاشته بودم ولی دیدم الانم مناسبه 3-خدا جونم من این وسط موندم نمی گم خودم فرشته امااااا ولی ماشاا... بعضی از این ادما اباد می کنن به جون خودم انقد رو دارن که هر کاری دلشون بخواد انجام می دن اخرشم احساس گناه رو تو یکی دیگه بوجود میارن ادما کفری می کنن شاید اولش خوشونو یه سفید برفی یا زیبای خفته نشون بدن ولی بعدش می فهمی دیو دو سر که چه عرض کنم دیو چهل سرن دیدی خودت... دیدی به من چی می گه پررو به من می گه تو حتما یه کاری کردی که همه از دستت ناراضین منم گفتم بشین سرجات از کی تا حالا تو ادم شدی که خودتو همه حساب می کنی هر چند دیگه قبولش نداشتم ولی دلم شکست اخه کاری نبود که براش نکنم خداجونم نمی گم بلا ملا سرش بیاد.. نه نمی خوام حساب اذیتایی که منون کرد بدی دسش ولی فقط یه روز جلوش وای می سم می گم چرا؟ چرا بعد از اون همه اذیت اون و کمک من بهم این حرفو زد قبول نکرد اشتباه کرده و جلو چند نفرم بهم اینجوری گفت هرچند من که کوچیک نمی شم با این کارا ولی خوب.... پایین نوشت: 1-یه چیز کوچولو بگم به همتون که جون هر کی دوست دارین از سر خوبی و مهربونیتون به هیشکی کمک نکنید خودتونو واسه کسی به اب و اتیش نندازین ادمای این دوره زمونه بی چشم و رون خوب دیگه گلایه ای نوشتماااااا ایشالا خدا به مامان و باباش صبر بده تا این درخت بزرگ رو به سرانجام برسونن فعلا شاد باش لعنتی تو بله تو ای لعنتی تو باز هم با امدنت غافل گیرم می کنی می ایی و با ناخن هایت به شیشه ی تنهایی ام خط می کشی می خندی شاد می شوی مهم نیست فقط تو شاد باش لعنتی تنها سراغ من می ایی می ایی و در راه به خود می گویی مبادا که کسی جز من تورا ببیند ای لعنتی تو باز هم با امدنت قصد خندیدن به من را داری مرا از سلول خلوتم بیرون می کشی تنهای تنها شاد باش لعنتی شاد باش که هنوز من به سازت می رقصم فقط تا روزی دیگر پایین نوشت: ۱ـنترسید منظور خاصی نداشتم ۲ـبه خاطر دیر اومدنم معذرت می خوام قرار نبود انقدر طول بکشه ولی یه سری اتفاقات افتاد که نذاشت به چیزای دیگه فکر کنم الانم یه مقدار درگیرم 
























از لبانِ تو شنید :زندگی رویا نیست .
زندگی زیبایی ست .
می توان٬
بر درختی تهی از بار ٬ زدن پیوندی .
می توان در دل این مزرعهء خشک و تهی بذری ریخت .
می توان ٬
از میان فاصله ها را برداشت .
دل من با دل تو ٬
هر دو بیـزار از این فاصله هاست .
قصه شیرینی ست .
کودک چشم من از قصهء تو می خوابد .
قصهء نغز تو از غصه تهی ست .
باز هم قصه بگو ٬
تا به آرامش دل٬
سـر به دامان تو بگذارم و درخواب روم... 
حمید مصدق 
که خیلی اذیتم کرد حالا دلم می خواد خودش بخونه ولی می دونم نمی خونه
چون تویی که دیگه دوستی مثه من نداری و برات افسوس می خورم چون همیشه همه کاری برات کردم
)















فقط به کسی کمک کنین که ارزشش رو داره








یه تسویه حساب با خودم بود


